هنرى پاتينجر ( مترجم : شاپور گودرزى )
24
مسافرت سند وبلوچستان ( سفرنامه پاتينجر ) ( فارسى )
و مبلغ مذكور به ترتيبى است كه موجب زيان هيچيك از دو طرف نيست . آنگاه رو بما كرد و گفت بمجردى كه دربار را ترك كنيد موضوع را سر و صورت خواهم داد . ضمنا از ما دعوت كرد آن شب بعنوان مهمان او در بلا بمانيم ، مسألهاى كه با كمال بىميلى ناچار از قبول آن بوديم . از نظر اسلوب و روشى كه جم در محاورات دربار داشت مسلم بود مادام كه ما نيز در دربار حضور داريم بحث و صحبت بيشترى با رئيس بزنجا انجام نخواهد داد . پس از مراجعت بمنزلى كه سابقا اجاره كرده بوديم ، نوكران جم شامى مركب از گوسفندى بريان و چهار مرغ سرخ كرده و مقدارى برنج و روغن و انواع سبزى آوردند كه مقدار كل آن براى سى نفر كافى بود . در حوالى شب پيغامى از رحمت خان رسيد ، حاكى از اينكه وى آماده است تا صبح فردا ( صبح بعد ) حركت كنيم و همچنين تا شهر حوضدار اسكورت ما خواهد بود - دهى در نيمه راه كلات . 30 ژانويه - صبح خيلى زود از بلا حركت كرده و بسرعت بباغ جم ، همانجائى كه باروبنه را گذاشته بوديم رسيديم . ليكن رحمت خان و يارانش آنقدر در شهر كار داشتند ( آنها بلا را شهر مىناميدند ) كه تا بعد از ظهر همانروز نتوانستند بما بهپيوندند . در اينموقع سوار بر شتران در حدود 4 ميل در جهت شمال و در بستر خشك رود پورعلى پيش رفته بوديم . در هنگام پرآبى و در هنگام ريزش باران سيلابى ، تمام اراضى واقع بين دو كوه ( دره ) بعرض چند ميل ، عرض رودخانه ابدار پورعلى را شامل مىشود . در اثناى توقف در باغ جم ، توسط چند نفر از ابتاع رحمت خان آگاه گرديديم كه يكى از همراهانش سردارى بود از همان قبيله اصلى بزنجا بنام بهادر خان و همچنين برادر رئيس قبيله كه بعنوان ملا در بين تمام افراد احترامى خاص داشت و همه پاس مقام او را داشتند . ملا كلمهاى بود كه اصولا معناى يك روحانى را مىداد ولى در ميان بلوچها و بسيارى از آسيائىهاى ديگر كسى را هم كه مىتوانست قرآن بخواند ملا مىناميدند . تمام افراد به همان اسلوب و نوع لباس رئيسشان ملبس بودند ، پيراهن كتانى سفيد بلند تا زير زانوها ،